علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - سياست متعاليه و دولت هادي - لکزايی نجف

سياست متعاليه و دولت هادي
لکزايی نجف

حكمت سياسي متعاليه، مكتبي خدامحور است. در اين مكتب، خداوند متعال، حضور جدي و اصلي در متن زندگي فردي و اجتماعي دارد. عناصر جدي هستي در اين تفكر عبارتنداز: خدا، انسان و طبيعت.
نظرية دولت هادي، برآمده از مكتبي غايتدار و هدفمحور است. در اين تفكر، همة عناصر فكري و عملي به سوي خدا، قيامت و خير و سعادت و تكامل انسان، تنظيم ميشوند. «خير»، چيزي است كه انسان را به خدا برساند. هركس به خدا نزديكتر است، مي-تواند سكاندار جامعه و رهبر و هادي آن باشد. از اينرو با توجه به شاخصهاي پيشگفته، نظام سياسي مورد نظر اين ديدگاه، نظامي ديني است كه در عصر رسالت پيامبر، در عصر امامت امام معصوم و در عصر غيبت، حكيم مجتهد عارف در رأس آن است.
در اين مقاله، همچنين بر اين نكته، تأكيد شده است كه اگر ياري مردم نباشد، رهبر الهي در عرصة رهبري نميتواند به وظايف خود عمل كند. بنابراين، الگوي پيشنهادي اين مكتب براي نظام سياسي، مبتني بر حضور دين در متن جامعه است كه در آن رهبر نيز همچون ساير مردم، موظّف است براساس قوانين الهي، اقدام كند.
واژههاي كليدي: حكمت سياسي متعاليه، صدرالمتألهين، دولت هادي، رهبر.
مقدمه
مطالعة آثار صدرا نشان مي‌دهد كه وي از نظر تفكر فلسفي و به ويژه سياسي، از كساني چون افلاطون، ارسطو، افلوطين، فارابي، ابن‌سينا، سهروردي، خواجه نصيرالدين طوسي، ابن عربي، شيخ بهايي و ميرداماد تأثير پذيرفته، و بر كساني چون فيض كاشاني، عبدالرزاق لاهيجي، قاضي سعيد قمي، ملاعلي نوري، ملا هادي سبزواري، سيدجمال الدين اسد آبادي، ملا علي مدرس زنوزي، محمد حسين طباطبايي، مرتضي مطهري و امام خميني تأثير گذاشته است.
در نامه‌اي كه امام خميني براي گورباچف، صدر هيئت رئيسة اتحاد جماهير شوروي، فرستادند، چنين آمده است: «و از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعالية صدرالمتألهين ـ رضوان الله تعالي عليه و حشره‌الله مع النبيّين و الصالحين ـ مراجعه نمايند تا...».١ روشن است كه امام خميني راه‌حل مشكلات جوامعي چون شوروي سابق و روسية امروز و ساير كشورهاي شرقي و غربي را در بازگشت به تفكر كساني، چون صدرالمتألهين مي‌داند، و از اين جا است كه بررسي انديشة صدرا در ابعاد مختلف، و به طور كلي صدراشناسي سهم عظيمي در روشن ساختن نهضت امام خميني، و نيز نجات جهان و انسان معاصر از مشكلات و بحران‌هاي كنوني دارد.

جايگاه دانش سياسي و تأملات اجتماعي در انديشة صدرالمتألهين
صدرا در آثار خويش به كرّات از زواياي مختلف دربارة معرفت سياسي به تأمل پرداخته است. يكي از اين زوايا، جايگاه سياست و دانش سياسي٢ در طبقه‌بندي علوم است. در اين جا فقط به يك مورد اشاره مي‌كنم.٣ در كتاب المظاهر الالهية كه گويا از آخرين تأليفات صدرا است، يك دوره حكمت متعاليه، عرشيه و قدسيه، به اختصار آمده است. اين كتاب از بهترين كارهاي صدرا شمرده مي‌شود.٤ پيش فرض صدرا در اين كتاب، آن گونه كه خود در مقدمه تصريح كرده، اين است كه غايت و هدف حكمت و قرآن كريم، آموختن راه سفر طبيعي و سير تكاملي به سوي آخرت و وصول به خداوند ذي الكمال است. بر همين اساس، به نظر صدرا اين سفر شش مرحله دارد كه سه مرحلة اول، مهم‌تر از سه مرحلة آخر است.


الف) سه مرحلة اول
١. خداشناسي به منزلة هدف شناسي(معرفة الحق الاوّل)؛
٢. شناخت مراحل و منازل سفر به منزلة راه‌شناسي(معرفة الصراط المستقيم)؛
٣. معادشناسي به منزلة شناخت مقصد نهايي و پايان سفر(معرفة المعاد).

ب) سه مرحلة دوم
١. شناخت رهبران الهي كه از سوي خدا براي دعوت مردم آمده‌اند؛
٢. بررسي احوال منكران حقيقت و جريان باطل؛
٣. فراگيري شيوه‌هاي آباد كردن منازل، مراحل عبوديت، سفر به سوي آخرت و چگونگي تهيه زاد و توشه.
مرحلة سوم از سه مرحلة دوم، كه در حوزة حكمت عملي قرار مي‌گيرد، سه قسم است كه عبارتند از:
١. خوسازي و تربيت افراد كه اخلاق ناميده مي‌شود؛
٢. سازمان‌دهي به خانواده كه هستة اصلي جامعه است و تدبير منزل نام دارد؛
٣. ادارة جامعة مدني و سياسي و نهادهاي اجتماعي؛ فقه، حقوق و قوانين و مقررات كوچك و بزرگ ديني يا غير ديني در اين بخش جا مي‌گيرد و فلاسفه به آن علم سياست مي‌گويند.٥
صدرا، هم چون فارابي در احصاءالعلوم، علم سياست را از فقه سياسي تفكيك مي‌كند. در واقع، بخشي از امور كشورداري را شارع مقدس يا مجتهدان و فقها در هر زمان مشخص مي‌كنند، و بخش ديگر به تدبير خود انسان‌ها واگذار شده است. علم سياست و شريعت هر دو را شامل مي‌شود. اين طبقه‌بندي با طبقه‌بندي مورد نظر فارابي اين تفاوت را دارد كه صدرا علم اخلاق و تدبير فرد را به صورت دانشي مستقل ذكر كرده، در حالي كه فارابي علم اخلاق، كلام، فقه و سياست را ذيل علم مدني قرار داده است.٦ بنابراين، صدرا دانش سياست را مي‌شناسد، به آن توجه دارد و براي آن جاي‌گاه خاصي قائل است. هم چنين، وي معرفت سياسي و تمام معارف را در شبكه و منظومه‌اي خاص (ديني و الهي) مي‌بيند و بر اين اساس، علوم اخروي و الهي و حكمت نظري را بر علوم دنيوي و حكمت عملي مقدم مي‌داند.٧
بنابراين، نتيجه مي‌گيريم كه مدعاهايي چون اين كه صدرالدين شيرازي در قلمرو انديشة سياسي تنها از ديدگاه زوال و انحطاط آن اهميت دارد، از تأمل در امر معاش انسان‌ها به طور كلي غافل مانده است، با اين كه تنها يك بار در بخش پاياني كتاب مبدأ و معاد خلاصه‌اي دربارة سياست آورده است.٨ فاقد اعتباراند.
بديهي است كه صدرا به تأمل در زندگي سياسي انسان‌ها پرداخته و چنان كه اشاره خواهد شد، دنيا را مزرعة آخرت مي‌داند. از جمله وي معتقد است كه «نفوس و اموال» ابزار نيل به معرفت خداوند و تقرب به او هستند، و تدبير امور مربوط به «اموال و نفوس» لازم است. صدرا چنين مي‌نويسد:
پس به تحقيق دانسته شد كه مقصود شرايع نيست، مگر معرفت الله و صعود به سوي او، به سُلّم معرفت نفس به ذلت، و بودنش لمعه‌اي از لمعات نور پروردگار، و بودنش مستهلك در آن؛ پس اين است غايت قصوا در بعثت انبيا ـ صلوات الله عليهم ـ ولكن اين مقصود حاصل نمي‌شود مگر در حيات دنيا، زيرا كه نفس در اوّل تكوّنش ناقص و بالقوه است، چنان كه دانستي، و ارتقا از حال نقص به حال تمام نمي‌تواند بود مگر به حركت و زمان و مادّه قابله، و وجود اين اشيا از خصايص اين نشأه حسيّه است، و قول رسول خدا(: «الدنيا مزرعة الاخرة» اشاره به همين معنا است؛ پس گرديده است حفظ دنيا كه نشأه حسيه است براي انسان نيز مقصود ضروري تابع دين، زيرا كه وسيله است به سوي آن، و از امور دنيا آن چه متعلق مي‌باشد به معرفت حق اول و تقرب به او و تحصيل نشأه آخرت و قرب به سوي آن، دو چيز است: نفوس و اموال.[...]
پس افضل اعمال دنيويّه آن چيزي است كه حفظ شود به آن معرفت بر نفوس، يا به تعليم و هدايت و يا به تعلّم و دراست، و تالي آن است كه چه نفع بخشد در اين باب، و آن چيزي است كه موجب حفظ حيات بر ابدان باشد، و بعد از آن، آن است كه موجب حفظ اموال بر اشخاص گردد؛ پس اين سه مرتبه ضروري است در مقصود شارع به حسب عقل.٩
به راستي، اگراين فقره‌ها تأمل در امر معاش انسان‌ها نيست، پس چيست؟ مگر اين كه توجه به «امر معاش» به معني بي‌توجهي به امور غير معاشي باشد. صدرا حتي بي‌توجهي به نفوس و اموال را، هم چون بي‌توجهي به معرفت حق و ممانعت از آن، در رديف گناهان كبيره قرار داده است:
پس اكبر كبائر آن است كه سدّ باب معرفت [خدا]، و بعد از آن، آن است كه سدّ باب حيات نفوس نمايد، و بعد از آن، آن است كه باب معيشتي كه حيات نفوس است، مسدود گرداند. پس از اين معلوم شد كه فعل معاصي مثل فعل طاعات بر سه مرتبه مقرّر است: و اوّل آن‌ها آن چيزي است كه منع كند از معرفت الله و معرفت رسل و ائمه‌اش: و آن، كفر است[...] و مرتبه دوم نفوس است، زيرا كه بقاي آن‌ها و حفظ آن‌ها، حيات باقي مي‌ماند و معرفت به خدا و يوم آخر حاصل مي‌شود؛ پس قتل نفس ـ‌لامحاله ـ از جمله كبائر است، و اگرچه از كفر پست‌تر است، زيرا كه آن از مقصود باز مي‌دارد و اين از وسيله به مقصود باز مي‌دارد، زيرا كه حيات دنيا قصد نمي‌شود مگر به جهت آخرت و توسل به سوي آن به معرفت الله، تالي اين كبيره است قطع اطراف و آن چه به هلاك كشاند حتي به زدن، و بعضي از بعضي اكبر است.١٠
صدرا به امر معاش تأكيد كرده و نه تنها كشتن را ممنوع مي‌داند، بلكه هر نوع خشونتي را كه به هلاكت بينجامد، ‌جزء كباير قرار مي‌دهد. وي تحريم زنا و لواط را نيز در همين مرتبه قرار داده، و معتقد است كه دليل تحريم لواط جلوگيري از انقطاع نسل، و سبب تحريم زنا، جلوگيري از تشويش توارث و ابطال امور ديگري است كه معيشت به آن‌ها منتظم است.١١
وي پس از تبيين معصيت كفر و قتل، به توضيح گناهان مربوط به تدبير اموال مي‌پردازد و دليل تحريم سرقت، تصرف غصبي و... را چنين بيان مي‌كند:
مرتبة سيّم، اموال است كه معيشت خلق به آن منوط است، پس جايز نيست كه مردم بر آن مسلّط باشند كه هر نحو كه خواهند در آن تصرّف نمايند حتي به استيلا و سرقت، بلكه بايد آن را حفظ نمود تا آن كه باقي ماند به بقاي نفوس. اين قدر هست كه اموال چون اخذ شود استرداد مي‌توان كرد، و اگر خورده شود غرامتش مي‌توان فرمود؛ پس امرش به قدر آن دو مرتبه عظيم نيست. بلي، هرگاه تناولش به طريقي باشد كه تداركش آسان نباشد از كبائر خواهد بود، و آن منحصر در چهار طريق است كه خفي است: اول سرقت؛ دويم اكل مال يتيم، يعني در حق ولي، زيرا كه مخفي است، پس واجب است تعظيم امر در آن، به خلاف غصب كه ظاهر است؛ سيّم فوت كردن مال به شهادت دروغ؛ چهارم اخذ وديعه و غير آن به يمين كاذبه. پس اين چهار طريقه كه تدارك‌پذير نيست و در هيچ شريعت اين‌ها را حلال نكرده‌اند [...] و اين چهار مرتبه سزاوار است كه از كبائر باشد، [...] و تأثيرش در مصالح دنيوي عظيم است.
معياري كه ملاصدرا درباب كبيره بودن گناهان آورده است، معيار روشني است. به نظر وي، آن چه در همه شرايع حرام شده باشد، از كبائر است، در غير اين صورت از كبائر نيست؛ براي مثال، وي احتمال مي‌دهد كه يا از گناهان كبيره نباشد، زيرا ربا كه اكل غير به تراضي است، در بعضي از شرايع حلال مي‌باشد:
و امّا اكل ربا، پس نيست در آن مگر اكل مال غير به تراضي، با اخلال به شرايطي كه قرار داده است آن‌ها را شارع. و شايد كه در شريعتي جايز باشد، اگر چه شارع، منع از آن را شديد كرده است، چنان كه منع از غصب و ظلم را. و گشتن به سوي آن كه خوردن دانگي از مال غير به خيانت و غصب از كبائر است، در آن نظر است و واقع به موقع شك است و اكثر ميل ظن به سوي آن است كه داخل در تحت كبائر نيست، بلكه سزاوار است كه كبيره مختص بوده باشد به آن چه جايز نبوده باشد اختلاف شرايع در آن تا آن كه بوده باشد ضروري در دين.١٢
با اين همه، به چه دليل برخي از افراد مدعي شده‌اند كه صدرالمتألهين از تأمل در معاش انسان‌ها غافل مانده است؟ به نظر مي‌رسد اختلاف را بايد در جايي ديگر جست‌وجو كرد. صدرالمتألهين در پارادايمي به تأمل در امر معاش انسان‌ها پرداخته است كه مورد قبول اين دسته از محققان نيست. اين پارادايم چيست؟ به نظر اينها،١٣ از آن جا كه در سياست اصالت با دنيا و در عرفان اصالت با آخرت است، نمي‌توان انديشة سياسي مبتني بر انديشة عرفاني ارائه داد. از منظر انديشة سياسي غربي، ايران‌شهري و يوناني، در «سراي طبيعت» اصل بر بقا است،١٤ در حالي كه در انديشة عرفاني، «دنيا» هم چون مسافر خانه‌اي است كه انسان نبايد به آن دل ببندد و غايت سفر عارف «آخرت» و «دنياي پس از مرگ» است. از اين رو، در معرفت سياسي با دو پارادايم «هدايت» و «قدرت» مواجه مي‌شويم. در دانش سياسي مبتني بر پارادايم قدرت، همة هستي در جهان مادي خلاصه مي‌شود، در حالي كه در معرفت سياسي مبتني بر پارادايمِ هدايت، جهان مادي مقدمه‌اي براي رسيدن به جهان آخرت است. اگر مراد طباطبايي اين باشد كه صدرا به امر معاش انسان‌ها، آن‌گونه كه مورد توجه مكتب قدرت است نپرداخته، اين را مي‌پذيريم، اما اگر مدعي اين باشد كه صدرا هيچ نوع تفكري در عرصة سياست و زندگي سياسي ندارد، مورد قبول نيست. در ادامه بيان مي‌كنيم كه صدرا واجد مكتب خاصي در عرصه معرفت سياسي به نام مكتب حكمتِ سياسيِ متعاليه است. حكمت سياسي متعالي در چارچوب مكتب هدايت تفسير و تحليل مي‌شود. انديشة سياسي متعاليه تنها بر انديشة عرفاني مبتني است.
در مكتب قدرت بر تفكيك امور سياسي از امور ديني و اخروي تأكيد مي‌شود،‌ اما در پارادايم هدايتِ دين و سياست نه تنها از هم جدا نيستند، بلكه مُدغَم و درهم‌اند. براساس نظرية رئاليستي، در امور اجتماعي سياست اصالت دارد نه دين؛ بنابراين، تمام امور دنيوي، اعم از دولت، حكومت، اقتصاد، قضاوت، هنر، آموزش و پرورش، از امور ديني و مقدس تهي مي‌شود، و اگر جايي براي دين بماند، آن عرصه‌هاي فردي خواهد بود. در مكتب هدايت تمامي امور در خدمت اهداف دين است و به دولت، حكومت، اقتصاد، قضاوت، هنر، آموزش و پرورش و ساير جنبه‌هاي زندگي به عنوان تكليف ديني و به گونه‌اي كه رضايت شارع تأمين گردد، پرداخته مي‌شود.
با توجه به آن چه گفته شد، در اين بخش از مقاله بر جاي‌گاه دنيا در انديشة عرفاني صدرا تأكيد مي‌كنيم. ناگفته نماند كه دنيا لفظي مشترك با دو محتوا است. در ادبيات اسلامي هرگاه از دنيا مذمّت و بدگويي شده است، مراد دل بستن به ارزش‌هاي غير الهي، شهواني و غيرانساني است، و در مواردي كه از دنيا به عنوان مزرعة آخرت و مسافرخانه ياد شده، منظور همين طبيعت محسوسي است كه خداوند براي انسان‌ها آفريده است.

٢. روي كرد معنوي به سياست: جوهرِ نظرية سياست متعاليه
عارف به سه چيز معتقد است: شريعت، طريقت و حقيقت.١٥ باطن «شريعت» راه است و آن را «طريقت» مي‌خوانند. پايان اين راه «حقيقت» است؛ يعني توحيد،١٦ و توحيد عارف يعني «جز خدا هيچ چيز نيست».١٧ به همين دليل، عارف كسي است كه ضمير خود را از توجه به غير حق باز داشته و متوجه عالم قدس و ربوبي كرده است تا نور حق بدان بتابد.١٨ از نگاه صدرا، كسي به اين مقام مي‌رسد كه چهار سفر را طي كند. اين چهار سفر كه در آغاز كتاب اسفار بدان‌ها تصريح شده است و در واقع، منظومة فكري صدرا بايد براساس همين چهار سفر مورد توجه قرار گيرد، عبارت اند از: سفر از خلق به حق، سفر به حق در حق، سفر از حق به خلق به استعانت حق، و سفر در خلق به استعانت حق.١٩
عارف حكيم در اين چهار سفر از خلق جدا مي‌شود تا به انسان كامل تبديل شود و دوباره به ميان مردم باز مي‌گردد تا آن‌ها را نيز به راه راست هدايت كند. بنابراين، قرب حق تعالي هدف و غايت زندگي انسان است. بر همين اساس، تمام هستي بايد رنگ و بوي الهي داشته باشد، چنان كه تمام افعال انسان نيز لازم است به سوي حق روي آورند. حتي علوم و معارفي كه بشر كسب مي‌كند نيز داراي مراتب خاصي مي‌شود. از اين رو علمي كه مقصود اصلي و كمال حقيقي و موجب قرب حق تعالي است، علم الهي و مكاشفات است، نه علم معاملات يا ساير علوم.٢٠ بنابراين، در انديشة سياسي متعاليه، ميان كار دل و كار گل فرق بسيار است و تفاوت بي‌شمار،٢١ و عمارت دنيا كه راه گذار سراي عقبي و دار بقا است، به اصناف گران جانان و غليظ طبعان برپا است.٢٢
صدرا در جايي ديگر مقصود اصلي از وضع قوانين الهي را سوق دادن انسان‌ها به جوار خداوند متعال، معرفت ذات او و رها سازي آنان از صفات نكوهيده و خوي‌هاي ناپسند معرفي كرده؛ خوي‌هاي ناپسندي كه موجب وابستگي ذات آنان به امور پست و ايستايي‌شان در مراتب دوري و حرمان و خذلان مي‌گردد. به طور خلاصه، مقصود اصلي از وضع قوانين الهي تحقق زهد حقيقي از دنيا و دنياداران و مال و مقام است.٢٣
به نظر صدرا، غرض از وضع شرايع و وجوب اطاعت از دستورات خدا آن است كه غيب شهادت و شهوات عقول را خدمت كند، جزء به كل و دنيا به آخرت برگردد، و محسوس معقول شده و از عكس اين امور پرهيز گردد، تا آن كه ظلم و ستم لازم نيايد و موجب وخامت عاقبت و سوء مآل نشود.٢٤ وي با استناد به سخن يكي از حكما كه «هرگاه عدل قائم گردد شهوات عقول را خدمت مي‌كنند و هرگاه جور برپا شود عقول شهوات را خدمت مي‌كنند؛ پس طلب آخرت، اصل هر سعادت است».٢٥ معتقد است كه هدف تمامي اديان و شرايع، رسانيدن خلق به جوار حق تعالي است: «به شواهد شرع و بصائر عقل محقق و مبيّن شده است كه مقصود همه شرايع رسانيدن خلق است به جوار باري تعالي و به سعادت لقاي آن حضرت و ارتقاي از حضيض نقص به ذروه كمال و از هبود اجساد دنيِّه به شرف ارواح عليّه».٢٦
در انديشة صدرا دنيا هدف نيست، و از اين لحاظ اصل آخرت است. اما از باب مقدمه، چون دنيا وسيله‌اي براي رسيدن به آخرت است، بايد به آن توجه كرد. رهرو راه آخرت نيز بايد متوجه باشد كه هرگز راه را منزل نپندارد، چرا كه دنيا راه است و آخرت منزل، صدرا در جمله‌اي از الشواهد الربوبية، به خوبي اين مطلب را بيان مي‌كند: «ان الدنيا من منازل السايرين الي الله تعالي و ان النفس الانسانيّة مسافر اليه تعالي و لها منازل و مراحل؛ دنيا منزلي است از منزل‌هايي كه روندگان به سوي خدا بايد از آن‌ها بگذرند و نفس انساني مسافر به سوي خداي تعالي است و براي اين نفس منزل‌ها و مراحلي تعبيه شده است كه بايد از آن‌ها بگذرد».٢٧
در اين جا، اين پرسش مطرح مي‌شود كه راهنما و هادي انسان در زندگي اجتماعي و سياسي كيست؟ انديشة سياسي كساني چون صدرا نمي‌تواند مبتني بر اصالت دنيا باشد. عارفان و فيلسوفاني چون صدرا نه تنها از چنين سياستي باخبر نيستند، بلكه براي دنيا و انسان هدف و انجامي قايل‌اند، و با نقد سياست مبتني بر اصالت دنيا، سياست مبتني بر آخرت گرايي را پيشنهاد مي‌كنند. اينان طالب حسنات در دنيا و آخرت هستند: (رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ).٢٨
از نظر صدرا، سياست به معناي تدبير و هدايت جامعه از دنيا به سوي آخرت به منظور تقرب به خداوند متعال است؛ حركت از خود پرستي به خداپرستي و از شرك به توحيد. بديهي است چنين سياستي به انبيا، ائمه و علماي واجد شرايط اختصاص دارد. براساس ديدگاه صدرا، ‌انسان‌ها دو راه در پيش دارند: يا راه خدا يا راه طاغوت، راه خدا همان راه مستقيم الهي است كه وليّ و رهبر آن خدا، پيامبران، ائمه و علماي واجد شرايط‌اند و مقصد آن خدا و بهشت است. راه طاغوت راه كفر و تفرقه و شرك، و مقصد آن فساد و جهنم است. معرفت جهت دهندة انسان به يكي از اين دو مسير خواهد بود: پس مقام و منزلت هر انساني در بلندي و پستي، به قدر مقام و مرتبة ادراك او است؛ و اين همان معنا و مقصود اميرالمؤمنين علي( است كه مي‌فرمايد: «الناس ابناء ما يحسبون؛ هر كس دربند انديشه‌اي است كه دارد». پس انسان در همين صورت انسانيه، همواره مابين يكي از اين امور قرار خواهد داشت. يعني يا در مرتبة كِرمي است. در جُوفِ زمين يا در مرتبة حيوان سبع و بي‌شعوري است، از قبيل شير و ببر و پلنگ و يا گاو و گوسفند، يا در مرتبة حيواني است متفرس و يابنده، مانند اسب، و يا در مرتبة شيطاني است اغوا كننده؛ اما اگر از اين درجات و مراتب بگذرد، از سنخ ملايكه مي‌شود. ملاصدرا براي ملايك نيز مراتبي قائل است:
براي ملايكه نيز درجات و مقاماتي است[...] گروهي از اين ملايكه، ملايكه ارضيّه‌اند [...] و گروهي از آن‌ها ملايكه سماويه‌اند [...] و دسته‌اي از آنان مقربين درگاه الهي‌اند [...] و اين عوالم نام برده از ابتدا تا به انتها همگي منازل مسافرت انسان‌اند از عالمي به عالم ديگر، و از جهاني به جهان ديگر تا بدين وسيله از حضيض درجه بهيمي به اوج ملكي ارتقا يابد، و از درجه ملايكه به درجه عشاق الهي[...] ارتقا يابند و اين غايت و منتها و آخرين درجات كمال انساني است.٢٩
در تمام منظومة فكري صدرا، از جمله در فهم وي از سياست و رابطة آن با شريعت، لازم است به جاي‌گاه انسان در دنيا و آخرت و منازلي كه وي بايد از دنيا به سوي آخرت طي كند، توجه شود. از نظر صدرا مراتب و منازل انسان‌ها عبارت است از: هيولانيت، جسميت، جماديت، نباتيت، حيوانيت، انسانيت و ملكوتيت.٣٠
غرض نهايي خلقت و آفرينش، سوق دادن افراد بشر به جوار الهي و دار كرامت و عنايت و رحمت او است.٣١ تشكيل دولت نيز بدان جهت ضروري است كه امكان عبادت براي بندگان خدا فراهم گردد تا بتوانند با آرامش كامل به عبوديت پروردگارشان بپردازند. وي چنين معتقد است.
انسان موجودي است كه حبّ تفرد و خودخواهي و غلبه بر ديگران بر وي غالب گشته است. هر چند خودخواهي و حبّ غلبه منجر به هلاكت و نابودي ديگران گردد. پس اگر امر حيات و زندگاني در افراد بشر مهمل و معطل گذاشته شود و سياست عادلانه و حكومت آمرانه و زاجرانه‌اي مابين آنان در مورد تقسيمات اراضي و اماكن و اموال و تخصيص دادن هر قسمتي از آن‌ها به شخص خاصي طبق حقوق و قوانين موضوعه وجود نداشته باشد، هر آينه امر حيات و معيشت بر آنان دشوار است و مشوش مي‌گردد و كار به جنگ و جدال و قتال مي‌كشد و اين مسئله، آنان را از سير و سلوك و عبوديت پروردگار منحرف مي‌سازد و آنان را از ذكر خدا غافل مي‌كند.٣٢

٣. مناسبات سياست و شريعت
سياست و شريعت در انديشة صدرا معاضد يك‌ديگرند، زيرا هر دو مي‌خواهند دست انسان را بگيرند و او را از منازل و مراحل سفر بگذرانند تا به قرب حق تعالي برسد. مراجعه به آثار صدرا در اظهار نظر ما خلل وارد مي‌كند، زيرا وي در كتاب الشواهد الربوبية چهار فرق ميان شريعت و سياست ذكر كرده است و با استناد به گفتار افلاطون در نواميس، معتقد است كه ميان شريعت و سياست از نظر مبدأ، غايت، فعل و انفعال تفاوت وجود دارد.٣٣
تفاوت سياست و شريعت از نظر مبدأ: مبدأ سياست نفس جزئيه است، نه نفس كلية الهيه و اين حركت تابع اختيار افراد بشر است. اما مبدأ شريعت نهايت سياست است. زيرا پس از آن كه سياست‌مداران موفق به استقرار نظام اجتماعي شدند، شريعت دست به كار شده و نفوس را از ارتكاب برخي اعمال نهي، و به انجام برخي كارها امر مي‌كند. به اين ترتيب، شريعت انسان‌ها را به سوي خدا دعوت مي‌كند و از انحطاط به جانب شهوت، غضب و مفاسد مترتب بر آن دو نيرو بر حذر مي‌دارد.
تفاوت سياست و شريعت از نظر غايت: نهايت و غايتِ سياست اطاعت از شريعت است. سياست براي شريعت مانند عبد است نسبت به مولاي خود كه گاهي از وي اطاعت، و گاهي معصيت و نافرماني مي‌كند. پس اگر سياست از شريعت اطاعت كرد، ظاهر عالم مطيع باطن آن مي‌گردد و در اين هنگام، آسايش و ايمني از امور رنج دهنده به دست آمده و انسان به جانب خيرات وكمالات كشانده مي‌شود. ولي هرگاه سياست از شريعت پيروي نكند و در برابر آن عصيان ورزد، احساسات انسان بر آراي كلّيه و ادراكات عقلي او چيره خواهد شد. پادشاهان و زمام‌داران نمي‌دانند كه اگر اقامة سنن و نواميس و قوانين سياسي خود را بدان گونه كه خود وضع كرده‌اند، ادامه دهند خداي متعال خشمگين شده و بر آنان قيام مي‌كند و مظاهر قهر و سلطان خويش را فرمان مي‌دهد تا آن چه را از نظام عالم فاسد و تباه شده است، به جاي اصلي‌اش برگردانند.
تفاوت سياست و شريعت از نظر فعل: افعال سياست افعالي جزئي، زوال پذير و ناقص است كه بقا و استكمال آن‌ها به وسيلة شريعت خواهد بود. ولي افعال شريعت افعالي كلي و تام و بي‌نياز از سياست است.
تفاوت سياست و شريعت از نظر انفعال: شريعت امري لازمِ ذاتِ شخصِ مأمور است، ولي امر سياست عرضي مفارق و غير لازم ذات شخص مأمور است، زيرا براي منظور ديگري است. براي مثال، شريعت شخص را به نماز و روزه امر مي‌كند و آن شخص پذيرفته و به نفسه انجام مي‌دهد، و در نتيجه، نفع و سود آن عايد خود او مي‌گردد. ولي هرگاه سياست شخصي را به انجام كاري مأمور كند، او را به تزيين و رنگين كردن جامة خويش و الصاق نشانه‌هاي افتخار و سمت مأموريت و ساير اصناف تجملات امر مي‌كند و اين كار تنها براي نظارت و جلب توجه آنان است نه براي ذات لباس.٣٤
سؤالي كه در اين جا مطرح مي‌شود اين است كه اگر پيامبران و ائمه پرچم داران سياست‌اند، پس اين تفاوت‌ها ميان شريعت و سياست چيست؟ سياست براساس مكتب هدايت، با آن چه صدرا در تفاوت سياست و شريعت آورده است، در برخي موارد، تعارض پيدا مي‌كند؛ براي مثال، آن جا كه سياست از شريعت تبعيت نمي‌كند.
دقت در عبارات صدرا نشان مي‌دهد وي در اين بحث مطلق سياست، اعم از الهي و غير الهي، را در نظر دارد. لذا مي‌گويد ممكن است از شريعت اطاعت كند يا نكند. تأكيد وي بر تبيين نسبت درست شريعت و سياست با همين نكته قابل فهم است. وي چنين مي‌گويد:
نسبة النبوّة الي الشريعة كنسبة الروح الي الجسد الذي فيه روح و السياسة المجرّدة عن الشرع كجسدٍ لا روح فيه؛ نسبت نبوت به شريعت مانند نسبت روح است به جسدي كه در روح باشد، و سياست عاري از شريعت مانند جسدي است كه روح در وي نباشد.٣٥
بنابراين سياست در مكتب هدايت به معناي اجراي قانون الهي از سوي انسان‌ها به رهبري انبياء اوصيا و اوليا براي نيل به سعادت است. از اين رو، در فرهنگ اسلامي سياست به «تدبير» نيز تعريف شده است. تدبير عبارت است از سامان‌دهي كارها به سمت هدف مورد نظر، اين هدف همان سعادت قصوا است كه در اين دنيا قابل دسترسي نيست، بلكه فقط در آخرت حاصل مي‌شود. انسان كامل كسي است كه به سعادت قصوا مي‌انديشد و مسيري را مي‌پيمايد كه مقصد آن سعادت قصوا است.
در اسلام معرفت سياسي غايت محور، حاكم محور، اخلاق محور، فضيلت محور و در يك كلام هدايت محور است. چون حاكمي كه مردمان را به سعادت قصوا هدايت مي‌كند، بايد خود هدايت شده باشد. فقط حاكم صالح، عادل، هدايت شده و فضيلت محور است كه مي‌تواند فضايل را ترويج كند و رذايل را از بين ببرد. در عمل و دانش سياسي مسلمانان پيوند اخلاق و سياست ناگسستني است؛ زيرا پيوند دين و سياست چنين است. حكومت اسلامي به امر معيشت، امنيت و رفاه مردم مي‌پردازد، تا با فراغ بال بتوانند عبادت خداي متعال را ميسر سازد. فراهم كردن امكانات عبادت، از جمله تأمين سلامتي جسم و روح، از وظايف اصلي مسلمانان و حكومت اسلامي است. صدرا چنين مي‌گويد:
غرض از وضع شرايع و ايجاب طاعات، آن است كه غيب، شهادت را خدمت بفرمايد و شهوات، عقول را خدمت كنند و جزء به كل و دنيا به آخرت برگردد و محسوس معقول شود و از عكس اين امور منزجر گردد تا آن كه ظلم و وبال لازم نيايد و موجب وخامت عاقبت و سوءمآل نشود.٣٦
عبادات ابزار تقرب به خدا است. كمك به مردم و هدايت آنان براي وصول به جوار خدا از وظايف اصلي حكومت ديني است. از نظر صدرالمتألهين به طور كلي وظايف حكومت اسلامي عبارت‌اند از:
١. تنظيم امور معيشتي مردم؛
٢. تنظيم امور معنوي، به گونه‌اي كه مردم به جوار الهي برسند؛
٣. يادآوري امور آخرت و قيامت؛
٤. هدايت مردم به صراط مستقيم؛
٥. مجازات مجرمان و قانون شكنان و تأمين امنيت.٣٧
صدرالمتألمين در جاي ديگر ضرورت رسيدگي به امور دنيا را، با انگيزة آخرت خواهي بيشتر مورد تأكيد قرار داده است؛ به گونه‌اي كه معتقد است اگر كسي از رسيدگي به امور دنيا غافل شود به آخرت نخواهد رسيد؛ يعني عمران دنيا مقدمه‌اي براي عمران آخرت است:
و هر كه از تربيت مركب و تدبير منزل ذاهل و غافل گردد، سفرش تمام نمي‌شود و مادام كه امر معاش در دنيا كه عبارت است از حالت تعلّق نفس به حس و محسوس، تمام نباشد، امر تنقّل و انقطاع به سوي باري تعالي كه عبارت از سلوك باشد، صورت نمي‌گيرد، و امر معيشت در دنيا تمام نمي‌گردد تا آن كه باقي بماند بدنش سالم و نسلش دائم و نوعش مستحفظ، و اين دو امر تمام نمي‌شود مگر به اسبابي كه وجود اين دو را حفظ نمايد و اسبابي كه مفسد است و مهلكات اين دو را دفع نمايد.٣٨
صدرا از اين پس به وظايف دولت مي‌پردازد و تأكيد مي‌كند كه حكومت موظف است براي تأمين مقصود خداوند از خلقت انسان، به تنظيم امر معاش انسان‌ها به منظور وصول به امر معاد اهتمام ورزد. نحوة اهتمام در قوانين الهي بيان شده است. بنابراين، تدبيرهاي دولت در چارچوب قانون الهي و با استعانت از اجتهاد صورت مي‌گيرد:
شريعت الهيّه ضوابطي قرار داد از براي اختصاصات اموال درباب عقود بيوعات، معاوضات و مداينات و قسمت مواريث و مواجب نفقات و قسمت غنايم و صدقات و در ابواب عتق و كتاب و استرقاق و اسير كردن و شاسانيدن كيفيت تخصيص را نزد استفهام به اقارير و ايمان و شهادات، و ايضاً قرارداد قوانين اختصاصي به مناكجات را در ابواب نكاح و طلاق و خلع و رجعت و عدّه و صداق و ايلاء و ظهار و لعان و ابواب محرمات نسب و رضاع و مصاهرات، و اما ابواب دفع مفاسد، پس آن‌ها عقوبات زاجره از آن‌ها است؛ مانند امر به قتال كفار و اهل بغي و ظلم و ترغيب بر آن و حدود و غرامات و تعزيرات و كفّارات و ديات و قصاص.٣٩

٤. سعادت: كار ويژة اصلي دولت‌ هادي
غايت همة اين وظايف «سعادت» است، و وظيفة اصلي حكومت به سعادت رساندن مردم است. سعادت مراحل و مراتب مختلفي دارد، ضمن اين كه گاهي نيز سعادت حقيقي با غير حقيقي مشتبه مي‌شود و مردمان سعادت غير حقيقي را حقيقي مي‌پندارند. هرگاه عدل دردستور كار دولت‌ها قرار گيرد. شهوات عقول را خدمت خواهند كرد، و مردمان به سعادت خواهند رسيد. اگر دولت بر محور ستم شكل گيرد، عقول در خدمت شهوات قرار خواهد گرفت و سعادت كه طلب آخرت است، از مردمان دور خواهد شد. صدرالمتألهين در اين زمينه سخن يكي از حكما را به عنوان مؤيّد آورده و چنين مي‌گويد:
هرگاه عدل قائم گردد شهوات عقول را خدمت مي‌كنند، و هرگاه جور برپا شود عقول شهوات را خدمت مي‌كنند؛ پس طلب آخرت اصل هر سعادت است و حبّ دنيا رأس هر معصيت. پس اين را مقياس گردان در جميع آن چه شرايع حقّه به آن وارد شده و بر سبيل اجمال تصديق كن به آن كه هر مأموربه بر مي‌گردد به تقويت جنبه عاليه تو و حفظ جانب الله تعالي و اعلاء كلمه حق و رفض باطل و هر منهي عنه بر مي‌گردد به اعراض از جنبه سافله و محاربه اعداءالله و اتباع شياطين داخلي و خارجي، به جهاد اكبر و اصغر.٤٠
صدرا سعادت را به دنيوي و اخروي تقسيم مي‌كند، و سعادت دنيوي را دو نوع مي‌داند: سعادت جسمي، از قبيل صحت و سلامتي و نيروي فراوان و شهامت، و سعادت خارجي، از قبيل فراهم بودن لوازم زندگي و تأمين مسايل مادي. بر همين سياق وي سعادت اخروي را نيز بر دو بخش تقسيم مي‌كند: سعادت علمي، از قبيل كسب معارف و حقايق، و سعادت عملي، از قبيل اطاعت الهي. حُسن و جمال جسمي در حيطة سعادت دنيوي و آراستگي به فضايل و اخلاق زيبا در زمرة سعادت اخروي است.٤١
وي شقاوت و بدبختي را نيز هم‌چون سعادت به دنيوي و اخروي تقسيم مي‌كند. شقاوت دنيوي ممكن است جسمي باشد، از قبيل مريضي، و ضعف و ترسو بودن، و از سوي ديگر ممكن است خارجي باشد، از قبيل فراهم نبودن لوازم زندگي و عدم تأمين مسايل مادي. شقاوت اخروي نيز يا شقاوت علمي است، مانند محروميت از كسب معارف و حقايق، يا شقاوت عملي است، مثل محروميت و عدم توفيق در اطاعت خداوند و داشتن اوصاف رذيله و ناشايست.٤٢
چرا برخي از انسان‌ها و جوامع از سعادت دنيوي و اخروي محروم‌اند؟ به نظر صدرا، موانع و حجاب‌هايي كه اكثر مردم را از ادراك حقيقت، كسب علم الهي، مكاشفات و ساير ابعاد سعادت دنيوي و اخروي محروم مي‌كند، عبارت‌اند از: جهل به معرفت نفس كه حقيقت آدمي است؛ حبّ جاه و مال و ميل به شهوات و لذات و ساير تمتعات؛ و تسويلات نفس اماره و تدليسات شيطان كه بد را نيك و نيك را بد جلوه مي‌دهد.٤٣
به نظر صدرالمتألهين، «جهل به معرفت نفس [از] معظم‌ترين اسباب شقاوت و ناكامي عقبا است كه اكثر خلق را فرو گرفته در دنيا، چه هر كه معرفت نفس حاصل نكرده خداي را نشناسد[...] و هر كه خداي را نشناسد با دوابّ و انعام برابر باشد».٤٤ وي در نقد رفتار متصوفه نيز چنين مي‌گويد: «اگر ذره‌اي از نور معرفت در دل ايشان تابيده مي‌بودي، كجا در خانة ظلمه و اهل دنيا را قبله خود مي‌ساختند و هميشه با نفس و هوا نرد محبت مي‌باختند».٤٥
از آن چه آمد نتيجه مي‌گيريم كه پي‌گيري امر دنيا و آخرت به تنهايي و مجرد از ديگري، انسان را به سعادت نمي‌رساند، بلكه چنين اقدامي به شقاوت خواهد انجاميد. آن چه امروزه با عنوان «توسعه» شناخته مي‌شود، در صورتي سعادت و خوشبختي انسان‌ها را به دنبال مي‌آورد كه دنيا را مقدمة آخرت بدانند؛ در غير اين صورت، انواع گرفتاري‌هاي اخلاقي، زيست محيطي و فرهنگي متوجه بشر خواهد شد.
يكي از وظايف دولت ديني كه دولت‌هاي غير ديني به آن اهتمام نمي‌ورزند، توجه توأمان به سعادت دنيوي و اخروي، يا به عبارت ديگر، توجه به سعادت حقيقي است. مي‌توان سعادت حقيقي را توسعه و تعالي حقيقي تلقي كرد؛ توسعه‌اي كه سامان‌دهي امور مادي و معنوي بشر را يك جا در نظر داشته باشد.٤٦
سعادت و توسعة ديني و حقيقي فقط از عهدة حكومت ديني بر مي‌آيد. صدرالمتألهين غير از اين ادعايي ندارد. ساير مؤلفه‌هاي انديشة سياسي وي نيز بر همين اساس شكل گرفته است. تقسيم‌بندي نظام‌هاي سياسي، نوعي تقسيم‌بندي ارزشي است؛ ويژگي‌ها و شرايطي كه صدرا براي رهبري در نظر گرفته، صبغة ارزشي دارد؛ غايت حكومت و نوع آن ارزشي است. همه چيز در ساية مكتب هدايت و ماهيت نفس انساني تفسير مي‌شود. بديهي است با مكتب قدرت و تنازع بقا و تلاش براي رسيدن به دنيا بدون‌ آخرت هيچ يك از مباحث و مفاهيم فوق قابل تحليل و تفسير، و حتي قابل فهم نيست.

٥. جاي‌گاه دولت هادي در طبقه بندي نظام‌هاي سياسي
در بحث از انواع نظام سياسي، صدرالمتألهين بر اساس پارادايم غالب در فلسفة سياسي اسلامي مشي كرده و هر كجا ابهام، ايهام يا نقصي ديده، به ايضاح، تكميل و بسط آن پرداخته است.
متفكران مسلمان نوعاً به نظام‌هاي اجتماعي دو روي كرد داشته‌اند. مبناي يكي از اين روي‌كردها، گستره و قلمرو جغرافيايي است و مبناي ديگري، اهداف و غايات نظام اجتماعي است كه وظيفه نظام سياسي نيز تأمين آن‌ها است. صدرالمتألهين نيز از اين دو منظر نظام‌هاي اجتماعي و سياسي را طبقه‌بندي كرده است. وي از نظر گستره و قلمرو شمول نظام‌هاي اجتماعي را به دو دستة كامل و غير كامل تقسيم مي‌كند.
نظام‌هاي كامل عبارتند از:
١. نظام سياسي جهاني: نظامي است كه تمامي كرة زمين را تحت پوشش و سيطرة خود دارد؛
٢. نظام سياسي منطقه‌اي: نظامي كه امتي را تحت حاكميت خود دارد؛
٣. نظام سياسي ملي: نظامي است كه شهروندان مشخص يك منطقة جغرافيايي را تحت حاكميت خود دارد، و شايد چيزي شبيه دولت‌هاي ملي امروز باشد.
نظام‌هاي اجتماعي غير كامل نيز عبارتند از:
١. نظام اجتماعي يك روستا؛
٢. نظام اجتماعي يك محله؛
٣. نظام اجتماعي يك كوچه؛
٤. نظام اجتماعي يك خانه و خانواده.
از نظر تفكر منظومه‌اي و سلسله مراتبي صدرالمتألهين، روشن است كه نظام اجتماعي جهاني، نظامي كلان و بقيه زير مجموعه هستند. و به اين سبب بعضي از اجتماعات انساني كامل، و بعضي غير كامل‌اند. اجتماع كامل بر سه قسم است: يكي عُظمي كه شامل جميع افراد ناس است در معمورة زمين؛ و دوم وسطي، مثل اجتماع امّتي در بخشي از معمورة زمين؛ سوم صغري، مانند اجتماع اهل يك شهر در جزئي از مسكن يك امّت. نمونة اجتماع غير كامل نيز عبارت است از اجتماع اهل ده و اهل محلّه يا كوچه و خانه. فرق اين‌ها در آن است كه قريه مثل خادم مدينه است و محلّه جزء آن است. و كوچه جزء محلّه است و خانه جزء كوچه است؛ و جميع اهل مداين و مساكن امت‌ها اجزاي اهل معموره‌اند.٤٧
رويكرد ديگر در طبقه‌بندي نظام‌هاي سياسي كه از اهميت بيش‌تري برخوردار است و صدرالمتألهين نيز اهتمام ويژه‌اي به آن داشته است، تفكيك نظام‌هاي سياسي از لحاظ ارزش‌ها، غايات و اهداف هر نظام است. به نظر صدرا، هر اجتماع نظام سياسي متناسب خودش را دارد. بنابراين، هيئت حاكمه عملاً نمي‌تواند برخلاف عقايد و تمايلات اكثريت قدم بردارند. براساس انسان‌شناسي ويژة صدرا مي‌توان انتظار چنين نتيجه‌اي را داشت. وي به مختار بودن انسان‌ها اعتقاد راسخ دارد. بنابراين خود انسان‌هايي هستند كه تصميم مي‌گيرند چگونه زندگي كنند:
ثم اعلم ان كل ما في عالم الملك و الملكوت له طباع خاص [...] الّا الانسان فانّه مسخّر للاختيار، [...] فالمختارّية مطبوعةٌ فيه، اضطراريةٌ له؛ بدان كه هر چه در عالم ملك و ملكوت است، داراي طبع ويژه‌اي است. [...] به جز انسان، زيرا انسان در اختيار نيروي خويش است، [...] بنابراين مختاريّت در طبع انسان قرار داده شده و اضطراري وجود او گشته است.٤٨
البته بديهي است كه خداوند براساس قاعدة لطف و از طريق ارسال انبيا و رهبران الهي راه درست و هدايت و كمال را براي انسان‌ها روشن مي‌كند و آن‌ها مي‌توانند اين راه را برگزينند. سخن صدرا درباب تناسب نظام سياسي هر جامعه با خواست و تمايلات مردم آن چنين است:
از آن چه آمد اين معنا استفاده مي‌شود كه خداوند ـ تبارك و تعالي ـ به هر كسي ولايتي را داده است كه استحقاق آن را داشته است. در واقع، اين يك مسئله ذاتي و فطري است؛ ذاتي كه فرمان «كن» را شنيد و اطاعت كرد. بنابراين، كسي كه ولايت خدا را داشت و دوست‌دار ملاقات پروردگار بود و اوامر شرعي و تكاليف ديني را اجرا كرد، چنين كسي از ولايت الهي برخوردار است و البته خداوند به صالحان ولايت مي‌دهد. و كسي كه از تكاليف ديني و اوامر شرعي تجاوز كرد، طغيان كرده است و ولايت طاغوت‌ها را پذيرفته است و هواي نفس را پيروي كرده است. با توجه به اين كه براي هر نوع از هواي نفس، طاغوتي است خداوند به اين اشخاص، ولايتي را مي‌دهد كه خود خواسته‌اند. براي هر شخصي، معبودي است كه در دنيا و آخرت با آن قرين و هم‌نشين است. و ما علي الرسول إلّا البلاغ المبين. خداوند ما را از شرّ شياطين و پيروي هواي نفس نجات دهد و ما را از بندگان صالح خود قرار دهد؛ كساني كه در روز قيامت با رحمت خويش از آن‌ها سرپرستي خواهد كرد.٤٩
صدرالمتألهين معتقد است كه پذيرش ولايت الله يا طاغوت تابع خواست و ارادة خود انسان‌ها است و طبيعي است كه درديدگاه وي، فقط صالحان به ولايت الله گردن مي‌نهند. از همين پايگاه ارزشي است كه صدرالمتالهين نيز هم چون ساير فيلسوفان سياسي مسلمان، نظام‌هاي سياسي را به دو گروه فاضله و غير فاضله تقسيم مي‌كند. نظام سياسي فاضله، در تمام انواع و اقسام خود، چنان كه در ادامه بيان خواهد شد، در پيوند با امت فاضله، مدينة فاضله، رياست فاضله و اجتماع فاضله شكل مي‌گيرد و همه اينها، در تعاون با يك‌ديگر به دنبال تحقق يك هدف و غايت‌اند؛ يعني وصول به خير افضل و كمال نهايي. اما نظام سياسي غير فاضله، اعم از جاهله، ظالمه فاسقه و غيره، در پيوند با امت غير فاضله، مدينة غير فاضله، رياست غير فاضله و اجتماع غير فاضله شكل مي‌گيرد، و همة اينها، در تعاون با يك‌ديگر به دنبال نيل به سعادت‌هاي پنداري و شرور هستند: «و خير افضل و كمال اقصي رسيده مي‌شود به مدينة فاضله و امت فاضله كه همة شهرهاي آن امت اعانت مي‌نمايند يك‌ديگر را بر نيل غايت حقيقيّه و خير حقيقي، نه در مدينة ناقصه و امت جاهله كه در رسيدن به شرور يك‌ديگر را اعانت نمايند».٥٠
در واقع، تمام نظام‌هاي سياسي به دنبال تأمين سعادت هستند. تنها مسئله اين است كه در نظام‌هاي غير فاضله، سعادت حقيقي جاي خود را به سعادت‌هاي پنداري، توهمي و خيالي مي‌دهد. در فلسفة سياسي فارابي نظام‌هاي سياسي غير فاضله نوعاً به سه دستة فاسقه، ضاله و جاهله و هر يك از اين‌ها نيز به شش نوع ضروريه، نذاله، خسيسه، كراميه، تغلبيّه و حريه تقسيم مي‌شدند.٥١ صدرالمتألهين، تا آن جا كه نگارنده تفحص كرده است، از نظام‌هاي سياسي غير فاضلة جاهله، فاسقه و ظالمه سخن گفته است. وي در آغاز فصل هشتم كتاب مبدأ و معاد چنين مي‌گويد: «[رئيس اول به] قوّه حسّاسه و محركه‌اش مباشر سلطنت گردد و احكام الهيّه را جاري گرداند، و با دشمنان خدا محاربه كند و دفع كند دشمن را از مدينة فاضله، و با مشركين و فاسقين از اهل مدينة جاهله و ظالمه و فاسقه مقاتله كند تا برگردند به سوي امر خدا».٥٢ نمي‌دانيم كه آيا «ظالمه» مترادف با همان «ضاله» كه در بيان فارابي بود، آمده است يا اين كه اساساً در نسخة اصلي ضاله بوده و به اشتباه ظالمه چاپ شده است؟
در اين جا ديدگاه صدرالمتألهين در مورد نظام‌هاي سياسي فاضله را بررسي و تحليل مي‌كنيم. بديهي است در ساية تبيين نظام‌هاي فاضله، نظام‌هاي غير فاضله نيز تعيين خواهند شد.

٦. دولت‌ هادي، دولتي فضيلت‌گستر
صدرالمتألهين اشراق دهم از مشهد پنجم الشواهد الربوبية را به بيان صفاتي اختصاص داده است كه به تعبير وي «ناچار شخص پيامبر به نام رئيس اول بايد داراي آن‌ها باشد». نگارنده با اين انگيزه كه طرح اين بحث‌ها و ويژگي‌ها هم مي‌تواند نافي ديدگاه كساني باشد كه حكومت و زعامت سياسي را از شئون پيامبري نمي‌دانند٥٣ و هم راهنما و الگويي براي صفات و شرايط ساير حاكمان و رهبران مسلمان٥٤ در عصر غيبت باشد، به بررسي و تحليل مختصر اين صفات مي‌پردازد. اين صفات دو دسته‌اند:

الف) كمالات و شرايط اولية رئيس اول
١. از نظر قوة عاقله، رئيس اول بايد انساني باشد داراي نفسي كامل و در مرتبة عقل بالفعل؛
٢. از نظر قوة متخيّله، لازم است به حسب طبع و قوّه در غايت كمال باشد؛
٣. از نظر قوة حسّاسيه و محرّكه نيز در غايت كمال باشد.
صدرا چنين مي‌نويسد:
[رئيس اول] به قوّة حسّاسه و محرّكه‌اش مباشر سلطنت گردد و احكام الهيّه را جاري گرداند، و با دشمنان خدا محاربه كند و دفع كند دشمن را از مدينة فاضله، و با مشركين و فاسقين از اهل مدينة جاهله و ظالمه و فاسقه مقاتله كند تا برگردند به سوي امر خدا.٥٥

ب) كمالات و صفات ثانوية رئيس اول
صفات و كمالات ثانوية رئيس اول كه فطري و ذاتي هستند، عبارت‌اند از:
١. صاحب فهم و دركي نيكو و سريع و گيرنده باشد تا بتواند هر چه را مي‌شنود يا به او گفته مي‌شود، بدان گونه كه گوينده قصد دارد و طبع واقع و حقيقت امر درك كند. از آن جا كه پيامبر مبعوث از جانب خدا است، بالطبع عقلي بسيار روشن و قوي و نفسي نوراني دارد؛
٢. داراي حافظه‌اي قوي باشد تا بتواند آن چه را مي‌فهمد يا احساس مي‌كند، در قوة حافظة خويش حفظ و ضبط كند و هرگز آن را فراموش نكند. نفس پيامبر چون متصل به لوح محفوظ است اين شرط را نيز دارد؛
٣. داراي فطرتي صحيح، طبيعتي سالم، مزاجي معتدل و تام الخلقه و آلاتي نيرومند و قادر باشد بر انجام اعمالي كه در شأن او است؛
٤. داراي زباني فصيح و بليغ باشد تا كه زبان او را در بيان آن چه در ضمير او است، ياري دهد. از آن جا كه وظيفة پيامبر تعليم و ارشاد بندگان به سوي خير و سعادت ابدي است، چنين شرطي ضرورت دارد؛
٥. دوست‌دار علم و حكمت باشد تا بدان حد كه تأمل در معقولات، او را رنج ندهد و كوشش و جديت در راه فهم و ادراك آن‌ها به او آزاري نرساند؛
٦. بالطبع حريص به شهوتراني و انجام اميال نفساني نباشد، بلكه از انجام آن‌ها و از لهو و لعب دوري گزيند و نسبت به لذايذ نفسانيه دشمن بدبين باشد، زيرا شهوات و لذات نفسانيه حجابي است بين او و عالم نور و وسيله‌اي است براي اتصال و تعلق او به عالم غرور؛
٧. صاحب عظمت نفس و احتشام و دوست‌دار نزاهت و شرافت بوده و نفس او از هر امر زشت و ناپسند و ركيك و پليد بري باشد و از داشتن يا اتصاف به آن ابا و امتناع ورزد و نسبت به آن كبريا و ترفع داشته باشد و به اموري بالاتر و برتر از آن چه او را پست و خفيف كند، توجه نمايد و از هر جنسي نوع برتر و شرافت‌مندتر را اختيار كند و از قبول چيزهاي پست و حقير و از نظر افتاده و بي‌مقدار اجتناب ورزد، مگر به قصد رياضت دادن نفس و اكتفاي به كم‌ترين و خفيف‌ترين امور مربوط به عالم دنيا؛
٨. نسبت به كلية خلايق رئوف و مهربان باشد و از مشاهدة منكرات خشمگين نشود تا بتواند با لطف و مهرباني از اشاعة آن‌ها جلوگيري كرده، بدون داشتن قصد تجسس و تفحص از اوضاع و احوال و وقايع، اقامة حدود مقرر را از جانب خداوند متعال تعطيل نكند؛
٩. داراي قلبي شجاع باشد و از مرگ بيم و هراس نداشته باشد، زيرا عالم آخرت بهتر از دنيا است؛
١٠. جواد، يعني بخشنده نعمت‌ها و عطايا، باشد؛ زيرا خزائن رحمت و نعمت الهي تا ابد باقي و بي‌خلل و نقصان ناپذير است؛
١١. خوشحالي و بهجت او هنگام خلوت و مناجات با خدا از همة خلايق بيش‌تر باشد، زيرا او عارف به مقام حق و عظمت و جلال او است، و حق تعالي منبع حسن و جمال و در حسن و جمال از كلية موجودات اجل و ارفع است؛
١٢. سخت‌گير و لجوج نباشد و دعوت به اقامة عدل و انصاف را به آساني بپذيرد و در انجام آن به سرعت گام بر دارد و در دعوت به اقامة ظلم و جور و عمل قبيح بسيار سخت‌گير باشد و از پذيرفتن آن امتناع ورزد.٥٦
به اعتقاد صدرا، همة اوصاف دوازده‌گانه از لوازم شرايط سه‌گانه‌اي است كه در بخش اول بيان شد. به نظر وي، اجتماع اين خصايص در شخص واحد بسيار نادر است مگر يكي بعد از ديگري.٥٧
هم چنين صدرالمتألهين در موارد متعدد از امامت و ولايت سياسي ائمه سخن گفته است. مهم‌ترين اثر وي در اين باب شرح اصول كافي، به ويژه بسط و توضيح احاديث كتاب الحجّة اين كتاب است. براي مثال، از حضرت امام صادق( سؤال مي‌شود كه آيا ممكن است زمين باشد و امامي در آن نباشد؟ حضرت پاسخ مي‌دهد: خير. سؤال كننده ادامه مي‌دهد آيا ممكن است دو امام در يك زمان حضور داشته باشند؟ حضرت مي‌فرمايد: خير، جز آن كه يكي از آن‌ها خاموش باشد. صدرا به تفصيل به بيان آراي شيعه و غير شيعه در مسئله امامت پرداخته و ادلة هر يك را نقد و بررسي كرده است. وي چنين مي‌نويسد:
زمين را ناگزير پس از منقضي شدن زمان نبوت، امامي است كه تمامي امت چه پيشينيان و چه پسينيان جز افرادي اندك كه در خور اعتنا نيستند با اختلاف‌شان در آن كه نصب و گماشتن او از جهت شنيدن (روايت) و يا از جهت عقل برعهده ما است و يا از جهت عقل بر عهده خداوند است، اتفاق و هماهنگي دارند: نخستين، مذهب تمامي اهل سنت و بيش‌تر از معتزليان است و دوم، مذهب جاحظ و كعبي و ابوالحسن بصري است و سوم، مذهب شيعه كه رحمت الهي بر آنان باد، مي‌باشد.٥٨
طبق تأكيد ايشان، استدلال عقلي شيعه درباب امامت، مبتني بر قاعدة لطف است. البته اين قاعده در دو مرحله استفاده مي‌شود: مرحلة اصل وجود امام است، خواه تصرف بكند يا نكند؛ مثل زماني كه امام در غيبت به سر مي‌برد. اما تصرف ظاهري امام، خود لطف ديگري است كه عدم آن به سبب بندگان و بدي اختيار آنان است، «به طوري كه او را كوچك شمرده و ياري‌اش را رها نمودند».٥٩ هم چنين، وي در همين بحث مسئلة انتخاب و نصب امام را نيز بيان كرده است. به نظر وي، مردم در تعيين امام هيچ نقشي ندارند، اگر چه در ياري يا عدم ياري امام نقش دارد، و از اين لحاظ در كارآيي و مقبوليت اجتماعي صاحب نقش هستند.
امامت به منزلة باطن نبوت تا قيامت باقي است، و هر زماني بعد از زمان رسالت ناگزير از وجود ولي‌اي است كه خداي را بر شهود كشفي پرستش كرده و علم كتاب الهي و ريشة علوم علما و مجتهدان نزد او باشد. او را رياست مطلق و امامت در امر دين و دنيا باشد، خواه عموم مردم او را اطاعت كنند يا سركشي نمايند، و مردمان او را قبول داشته باشند و يا انكارش نمايند. هم چنان كه رسول رسول است، اگر چه هيچ كس به رسالت او ايمان نياورد؛ هم چون حضرت نوح. هم چنين، امام هم امام است، اگر چه حتي يك نفر از مردم او را اطاعت ننمايد. اگر پزشك بيماران را معالجه نكرد و بهبودي نبخشيد مهارت پزشكي از او زايل نمي‌شود.٦٠
وي در پايان شرح مفصل خود بر حديث مذكور نتايجي به اين شرح آورده است: ١. دانش‌مند حقيقي و عارف رباني را ولايت بر دين و دنيا و رياست بزرگ است؛ ٢. زنجيرة عرفان الهي و ولايت مطلقه هيچ‌گاه قطع نمي‌شود؛ ٣. آباداني جهان و بقاي انواع در آن به وجود عالم رباني بستگي دارد؛ ٤. اين قائم به حجت الهي لازم نيست كه ظاهري مشهور مانند حضرت علي( در هنگام عهده‌داري خلافت ظاهري داشته باشد، چه بسا كه پنهان و پوشيده باشد؛ ٥. علم و دانش با بينايي حقيقي به يك باره از سوي خداوند متعال به ايشان عطا مي‌شود.٦١
از ديد صدرا دليل اصلي بر زعامت سياسي مجتهدان در عصر غيبت داشتن تخصص و دانش است. وي در اين خصوص چنين مي‌نويسد:
آشكار است كه سياست‌مدار و پيشوا و امام، اين مقام [ولايت سياسي] را به خاطر تخصص و فنّي كه دارد، دارا است، خواه ديگران از او بپذيرند و سخن او را گوش فرا دهند و يا نپذيرند. و طبيب در اثر تخصص و دانش خود و توانايي كه در معالجه بيماران دارد، طبيب است، حال بيماري باشد و يا نباشد و طبيب بودن او را نبودن بيمار از ميان نبرد.٦٢
دليل ديگر، قاعدة لطف است كه پيش‌تر از آن صحبت كرديم. صدرالمتألهين با تأكيد بر زعامت مجتهدين در عصر غيبت چنين مي‌گويد:
بدان كه نبوت و رسالت از جهتي منقطع مي‌گردد و از جهتي ديگر باقي است. [...] ولي خداي متعال (پس از قطع نبوت و رسالت) حكم مبشرات و الهامات و حكم ائمه معصومين؛ و هم چنين حكم مجتهدين (و ارباب فتاوي را براي افتا و ارشاد عوام) باقي گذاشت، اما اسم و نام نبي و رسول را از آنان سلب فرمود، ولي حكم آنان را تأييد و تثبيت نمود و آنان را كه علم به احكام الهي ندارند، مأمور نمود كه از اهل علم و اهل ذكر سؤال كنند. [...] بنابراين مجتهدين، پس از ائمه معصومين (در مورد خصوص احكام دين) بدان گونه كه از طريق اجتهاد دريافته‌اند، فتوا مي‌دهند، هر چند در فتاوا با هم اختلاف داشته باشند. [...] هم چنين براي هر فردي از مجتهدين از طريق ادله تفصيليه‌اي كه در دست آنان است راه و روش و منهجي قرار داده است و آن راه و روش همان است كه دليل او آن را در اثبات حكم تعيين نموده و عدول و انحراف از آن راه را بر روي حرام كرده است.٦٣
ممكن است گفته شود كه در اين نقل قول طولاني بر بعد ولايت سياسي مجتهدين تأكيد نشده است، بلكه قول صدرا مي‌تواند در بُعد ولايت افتا ظهور داشته باشد. در پاسخ بايد گفت كه اوّلاً، سياق بحث رياست بر امور ديني و دنيوي و تعيين مصلحت اين دو است؛ ثانياً، از آن جا كه خلافت و حكومت براي پيامبر و امام بود، طبق قول فوق مي‌توان آن را براي مجتهدين هم كه جانشين پيامبر و ائمه هستند، استظهار كرد. ثالثاً، در عبارت مذكور به ولايت قضايي هم تصريح نشده است، اما مي‌دانيم كه در داشتن ولايت قضايي براي مجتهدين اتفاق نظر وجود دارد. رابعاً، فقراتي داريم كه در آن‌ها بر زعامت و ولايت سياسي دانايان در همة ادوار تأكيد شده است. طبيعي است كه اين مستندات شامل مجتهدين هم مي‌شود. به عبارت ديگر، تصريح صدرا در باب زعامت مجتهدين در فقدان نبي و امام، مفّسر مستنداتي است كه در آن‌ها از سروري حكما و دانايان سخن رفته است. برخي از اين مستندات پيش از اين نقل شد، و به برخي ديگر از آن‌ها در اين جا اشاره مي‌كنيم. صدرا چنين مي‌نويسد: «حكيم الهي و عارف رباني سرور عالم است و به ذات كامل خود كه منوّر به نور حق است و فروغ گيرنده از پرتوهاي الهي است، سزاوار است تا نخستين مقصود خلقت باشد و فرمان روا بر همگي خلايق، و مخلوقات ديگر به طفيل وجود او موجود و فرمان بردار اوامر اويند».
تذكر اين نكته ضروري است كه مراد صدرالمتألهين از «مجتهد»، كسي است كه داراي معرفت كامل به اسلام در تمامي ابعاد آن است، و علاوه بر اين انساني خود ساخته يا به تعبير وي «حكيم الهي و عارف رباني» است. وي در سراسر آثار خود متذكر شده است كه الفاظي چون «حكيم»، «فقيه» و «شيخ» لازم است در معناي اصلي خود به كار رود، نه در معاني جعلي و تحريف شده.٦٤
نظام سياسي هدايت‌گرا و فضيلت‌گستر نظامي مبتني بر مشروعيت الهي است. در نوشته‌اي از صدرالمتألهين چنين مي‌خوانيم:
چنان كه براي همه خليفه است كه واسطه است ميان ايشان و حق تعالي، بايد كه براي هر اجتماع جزئي، واليان و حكّامي باشند از جانب آن خليفه، و ايشان پيشوايان و علما‌اند و چنان كه مَلَك، واسطه است ميان خدا و پيغمبر، و پيغمبر واسطه است ميان مَلَك و اوليا، كه ائمه معصومين باشند، ايشان نيز واسطه‌اند ميان نبي و علما، و علما واسطه‌اند ميان ايشان و ساير خلق؛ پس عالم به وليّ قريب است و وليّ به نبي و نبي به ملك و ملك به حق تعالي و ملائكه و انبيا و اوليا و علما را در درجات قرب، تفاوت بسيار است.٦٥

نتيجه‌گيري
عناصر و اجزاي نظرية دولت هادي، مبتني بر ويژگي‌هاي مهم حكمت سياسي متعاليه و براساس افكار و آثار صدرالمتألهين به منزلة مقدمه‌اي براي به فعليت رسيدن انديشة سياسي شيعه در قرون بعد از وي را مي‌توان به شرح ذيل خلاصه كرد:
١. مكتب حكمت سياسي متعاليه خدا محور است. در اين مكتب خداوند متعال حضور جدي و اصلي در متن زندگي فردي و اجتماعي دارد. عناصر جدي هستي در اين تفكر عبارت‌اند از: خدا، انسان و طبيعت. در اين مكتب همان‌گونه كه به رابطة انسان با انسان و انسان با طبيعت توجه مي‌شود، به رابطة انسان با خدا نيز توجه مي‌شود؛ از اين رو انسان خليفة خدا بر روي زمين قلم‌داد مي‌شود و حاكميت اصلي از آن خدا است.
٢. در مكتب سياسي متعاليه انسان مسافري است كه از سوي خدا آمده، به سوي او در حركت است، و دنيا يكي از منازل و مراحل سفر انسان است.
٣. پيامبران، امامان و مجتهدان براي هدايت و راهنمايي اين مسافر از سوي خداوند وظيفه دارند. برهان لطف و عنايت باري تعالي زمينه ساز استدلال‌هاي كلامي اين مدعا است. چنان كه خداوند متعال مثلاً با ارسال باران به زيست انسان در طبيعت كمك مي‌كند، كساني را كه صلاح دنيا و آخرت را به انسان‌ها معرفي كنند به سوي آنان مي‌فرستد.
٤. رهبران الهي هدايت انسان را در زندگي دنياي وي برعهده دارند. بنابراين، دين و دنيا، دين و سياست، دنيا و آخرت و عالم ماده و معنا مكمّل يك‌ديگر، و بلكه لازم و ملزوم هم‌اند. سياست بدون شريعت هم چون جسد بدون روح است.
٥. بنابراين دولت‌ هادي به منزلة دولت نمونه در مكتب حكمت سياسيِ متعاليه، دولتي غايت‌مدار است. در اين تفكر همة عناصر فكري و عملي به سوي خدا، قيامت و خير و سعادت و تكامل انسان تنظيم مي‌شوند. «خير» چيزي است كه انسان را به خدا برساند. هر كس به خدا نزديك‌تر است مي‌تواند سكان‌دار جامعه و رهبر و هادي آن باشد. مقصود اصلي از وضع قوانين و مقرارت و تشكيل حكومت، سوق دادن آدميان به سوي باري تعالي است.
٦. در مكتب حكمت سياسي متعاليه دنيا هدف نيست، بلكه ابزاري است ضروري براي رسيدن به آخرت. بر همين اساس، به نظر صدرا‌ آن چه موجب حفظ حيات مي‌شود، از افضل اعمال دنيوي به حساب مي‌آيد. بنابراين، مكتب سياسي متعاليه به هيچ وجه به امور دنيوي بي‌توجه نيست، زيرا بر آن است كه بدون سامان دهي به امور دنيوي نمي‌توان به آخرت رسيد.
٧. با توجه به اين شاخص‌ها، نظام سياسي مورد نظر صدرالمتألهين نظامي ديني است. در عصر رسالت پيامبر، و در عصر امامت امام معصوم در رأس نظام سياسي است. در عصر غيبت نيز حكيم الهي، مجتهد جامع الشرايط و عارف رباني سرور عالم و در رأس نظام سياسي قرار دارد.
٨. نظام سياسي مبتني بر حكمت سياسي متعاليه تا زماني كه براساس قانون الهي عمل كند، از مشروعيت برخوردار است. ضامن اين رفتار، سير و سلوك و مراقبت دائمي حكيم مجتهد است. سه سفر نخست از اسفار اربعه، مقدمات لازم براي رسيدن به مرحلة رهبري‌اند. پس از طي موفقيت آميز آن سه مرحله، نوبت به مرحلة چهارم و هدايت و راهبري مردم مي‌رسد.




پينوشتها
* استاديار گروه علوم سياسي دانشگاه باقرالعلوم( قم
١. عبدالله جوادي آملي، آواي توحيد، نامه امام خميني سلام الله عليه به گورباچف،ص ١٢.
٢. منظور از نگارنده از «دانش» فقط يافته‌هاي تجربي نيست، بلكه اعم از آن است.
٣. براي مطالعة تفصيلي موارد، ر. ك: نجف لك‌زايي، انديشة سياسي صدرالمتألهين.
٤. صدرالدين شيرازي، المظاهرالالهية في اسرار العلوم الكماليّة، تصحيح و تحقيق و مقدمة سيد محمد خامنه‌اي، ص ٢٩٥.
٥. همان، ص ١٤؛ متن مذكور از اين قرار است:
و امّا الثلاثة اللّاحقة: فاحدها معرفة المبعوثين من عندالله لدعوة الخلق و نجاة النفوس؛ و هم قوّاد سفر الاخرة و رؤساء القوافل. و ثانيها حكاية اقوال الجاحدين و كشف فضائحهم و تسفيه عقولهم في ضلالتهم؛ و المقصود فيه التحذير عن طريق الباطل. و ثالثها تعليم عمارة المنازل و المراحل الي الله و العبودية و كيفيّه اخذ الزاد و الراحلة لسفر الاخرة و الاستعداد برياضة المركب و علف الدابة، و المقصود منه، كيفية معاملة الانسان مع اعيان هذه الدنيا، التي بعضها داخلة فيه، كالنفس و قواها الشهوية و الغضبية؛ و هذا العلم يسمّي «تهذيب الاخلاق»، و بعضها خارجة اما مجتمعة في منزل واحد، كالأهل و الخدم والوالد والولد، و يسمّي تدبير المنزل، او في مدينة واحدة و يسمّي علم السياسة و احكام الشريعة كالديات و القصاص و الحكومات.
٦. ابونصر فارابي، احصاء العلوم، ترجمة حسين خديو جم، فصل پنجم (علم مدني و علم فقه و علم كلام).
٧. دربارة منابع انديشة سياسي صدرالمتألهين، ر. ك: به: نجف‌لك‌زايي، ص ٦٠ ـ ٧٤.
٨. سيد جواد طباطبايي، زوال انديشه سياسي در ايران، ص ٢٧١.
٩. صدرالدين شيرازي، مبدأ و معاد، ترجمة احمد بن محمد اردكاني، به كوشش عبدالله نوراني، ص ٥٧٢ ـ ٥٧٣.
١٠. همان، ص ٥٧٣ ـ ٥٧٤.
١١. همان، ص ٥٧٤.
١٢. همان، ص ٥٧٥.
١٣. سيد جواد طباطبايي، درآمدي فلسفي بر تاريخ انديشة سياسي در ايران، فصل ششم «امتناع تأسيس انديشة سياسي بر مبناي انديشة عرفاني» ص ١٣٧ ـ ١٥٩.
١٤. همان، ص ١٣٨.
١٥. مرتضي مطهري، آشنايي با علوم اسلامي (بخش عرفان)، ص ١٩٣.
١٦. همان.
١٧. همان، ص ١٨٨.
١٨. همان، ص ٢٢٦.
١٩. ملاصدرا، الحكمة المتعالية في الأسفار العقلية الأربعة، ج ١، ص ١٣.
٢٠. همو، رساله سه اصل، ص ٧٤.
٢١. همان، ص٧٥.
٢٢. همان، ص ٨.
٢٣. همو، عرفان و عارف نمايان، ص ١٣٠ ـ ١٣١.
٢٤. همو، مبدأ و معاد، ص ٥٦٨.
٢٥. همان، ص ٥٦٨ ـ ٥٦٩.
٢٦. همان، ص ٥٧١.
٢٧. همو، الشواهد الربوبية، به اهتمام و مقدمه سيد جلال الدين آشتياني، ص ٣٦١.
٢٨. بقره (٢) آيه ٢٠١.
٢٩. جواد مصلح، ترجمه و تفسير الشواهد الربوبية، ص ٤٦٩ ـ ٤٧٠.
٣٠. همان، ص ٤٩٣.
٣١. همان، ص ٤٩٤.
٣٢. همان، ص ٤٩٤ ـ ٤٩٥.
٣٣. به گفتة دكتر رضا داوري، كتاب النواميس از آثار منسوب به افلاطون است كه به تصحيح عبدالرحمن بدوي در جزء دوم كتاب افلاطون في الاسلام در ذيل افلاطون المنحول به چاپ رسيده است؛ بنابراين مطالب مذكور در كتاب مشهور نواميس افلاطون و يا تلخيص النواميس كه فارابي آن را انجام داده است، وجود ندارد، ر. ك: رضا داوري اردكاني، «رئيس اول مدينه در نظر ملاصدرا» مجله نامة فرهنگ، شمارة ٣١، ص ٦٩.
٣٤. جواد مصلح، ترجمه و تفسير الشواهد الربوبية، ص ٤٩٦ ـ ٤٩٨.
٣٥. همان، ص ٤٩٦.
٣٦. ملاصدرا، مبدأ و معاد، ص ٥٦٨.
٣٧. همان، ص ٥٥٧ ـ ٥٥٨.
٣٨. همان، ص ٥٧٦ ـ ٥٧٧.
٣٩. همان، ص ٥٧٧.
٤٠. همان، ص ٥٦٨ ـ ٥٦٩.
٤١. همو، تفسير القرآن الكريم، ج ٦، ص ٢٦٨ ـ ٢٦٩.
٤٢. همان.
٤٣. همو، رسالة سه اصل؛ در اين رساله همين سه اصل به تفصيل بحث شده است.
٤٤. همان، ص ١٣.
٤٥. همان، ص ١٨.
٤٦. اين توسعه از ديرباز مدنظر فيلسوفان سياسي مسلمان بوده است؛ چنان كه ابن باجة‌اندلسي در تدبير المتوحد مي‌گويد: «از خصوصيات مدينه كامله [جامعه توسعه يافته و سعادت‌مند] نبود. فنّ طبّ و قضا است. از آن جا كه مردم مدينه به امور بهداشتي و تغذيه صحيح آگاه‌اند [مجهز به علم و دانش هستند] و در عمل نيز رعايت مي‌كنند، به طب و طبيب نياز ندارند و چون درستي موجب اتحاد كليه ساكنان اين شهر مي‌شود و هيچ گونه مشاجره‌اي ميان آن‌ها وجود ندارد به قضاوت و قاضي نياز ندارند. در مدينه كامل هر شخصي اين امكان را دارد كه به بالاترين مدارجي كه توان آن را دارد. برسد. كليه آرا در اين شهر درست است و هيچ رأي خطا در آن راه ندارد، اعمالي كه در آن صورت مي‌گيرد. بدون قيد و شرط پسنديده است. [چون به منبع لايزال وحي الهي متصل‌اند]». ابن باجة اندلسي، تدبير المتوحد، تحقيق معن زياده، ص ٤٣ ـ ٤٤.
٤٧. ملاصدرا، مبدأ و معاد، ص ٥٦٠.
٤٨. همو، تفسير القرآن الكريم، به كوشش و تصحيح محمد خواجوي، ج ٧،ص١٨٠ـ١٨١.
٤٩. همان، ج ٥، ص ٤٦. متن ترجمه شده از اين قرار است: «و التولّي ـ الذي كلامنا فيه، انّ الحقّ سبحانه ما وليّ كلّ شيء ألا ما تولي بنفسه ـ هو الاستدعاء الذاتي الاولي، و السؤال الوجودي الفطري، الذي يسئله الذاتُ القابلةُ المطيعة السامعة لقول «كن» منه تعالي. [...] فمن تولي الله و أحبّ لقائه و جري علي ما جري عليه الأوامر الشّرعية و التكاليف الدينية، تولاّهم الحق، و هو يتولي الصالحين. و من تعدّي ذلك فقد طغي و تولي الطواغيت و اتبع الهوي ـ و لكل نوع من الهوي طاغوت ـ ولّاه الله ما تولاه، فلكل شخص معبود و وجه اليه، و هو قرينه في الدنيا و الآخرة، و ما علي الرسول الّا البلاغ المبين [٥٤/٢٦] اعاذنا الله من متابعة الهوي و الشياطين، وجعلنا من عباده الصالحين الذين يتولاهم برحمته يوم الدين».
٥٠. همو، مبدأ و معاد، ص ٥٦١.
٥١. ابونصر فارابي، السياسة المدنيّه، ترجمه و شرح حسن ملكشاهي، ص ٢٦٥ ـ ٢٨٩. عبارت فارابي چنين است: «الفصل العاشر في بيان انحاء الستّة من المدن اهل الجاهلية: من الضرورية، و النذاية،‌ و الخسيسة، و الكراميّة، و التغلبيّة، و الحرية».
٥٢. ملاصدرا، مبدأ و معاد، ص ٥٦٣.
٥٣. مهدي حائري يزدي، حكمت و حكومت، علي عبدالرّازق، الاسلام و اصول الحكم، محمد عماره، دراسة و وثائق.
٥٤. طبق نص قرآن كريم، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم اسوه همه مسلمانان و بلكه بشريت است: (لقد كان لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ). سوره احزاب (٣٣) آيه ٢١.
٥٥. ملاصدرا، مبدأ و معاد، ص ٥٦٣.
٥٦. همو، الشواهد الربوبية، ص ٤٨٨ ـ ٤٩٠.
٥٧. همان، ص ٤٩٠.
٥٨. همو، شرح اصول كافي، پيشين، ص ٤٦١.
٥٩. همان، ص ٤٦٨.
٦٠. همان، ص ٤٦٩.
٦١. همان، ص ٤٧١.
٦٢. همو، عرفان و عارف نمايان (ترجمة كتاب كسر اصنام الجاهلية)، ترجمة محسن بيدارفر، ص ٦٩.
٦٣. همو، شواهد الربوبيه، ص ٥٠٩ ـ ٥١٠.
٦٤. همو، عرفان و عارف نمايان، ص ٦١ ـ ٦٣.
٦٥. همو، مبدأ و معاد، ص ٥٦٩